حكيم ابوالقاسم فردوسى
605
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
دشمنانش به ايرانشهر تاختند . نيرومندترين آنان ساوه شاه بود كه با سپاه بسيار و هزار و دويست پيل از هرات قصد ايران كرد . از روى ديگر قيصر با صدهزار مرد جنگى ، و از راه خزر سپاهيان فراوان رو به ايران نهادند . از سرزمين تازيان نيز سپاه فزون از شمار آمد . آن گاه هرمزد هراسان از پايان كار خود گروهى از نامداران را به درگاه خواند ، و در اين كار با آنان راى زد . موبدى كه وزير بود گفت : اى شهريار ، از سپاه خزر بيم نبايد كرد كه آنان جنگى نيستند از تازيان نيز نبايد هراسيد ، كه هم مار خوارند و هم سوسمار * ندارند جنگى گهِ كارزار سپاه كشيدن ساوهشاه به جنگ هرمزد اما ساوه شاه دشمنى خطرمند و پر گزند است . نبايد بر او راه بگشاييم . هرمزد سپاهى به سردارى خرداد به جنگ سپاهيان خزر فرستاد . چون دو لشكر به هم درآويختند . شكست سخت در سپاه خزر افتاد . بسيارى كشته شدند و گروهى گريختند . آن گاه شهريار كسى پيش قيصر روم فرستاد و پيغام داد از اين پس باژ و ساو از روم نمىخواهم ، و شهرهايى كه پدرم انوشيروان در جنگ با روميان گرفته است پس مىدهم تا تو دل آسوده از جنگيدن به مرز و بوم خود بازگردى . قيصر روم آشتى جست و پس از اين كه آن شهرها را به كشور خويش پيوست از مرز ايران دور شد . از اين پس شهريار را جز ساوه شاه دشمنى خطرمند نبود . نشان دادن مهران ستاد از بهرام چوبينه به هرمزدشاه يكى از نزديكان شاه به او گفت : روزگارى پيش از اين شبى نزد مهران ستاد رفتم . اتفاق را آن شب سخن از ساوه شاه و سپاهيان و پيلان جنگيش در ميان آمد . گفت در اين باره چيزى مىدانم كه اگر روزى شهريار از من بپرسد به او مىگويم . مهران ستاد اكنون سخت پير و ناتوان گشته و آفتاب عمرش بر لب بام رسيده است . او به كنجى نشسته زند و اوستا مىخواند و اميد از زندگانى بريده است . آمدن بهرام چوبينه به نزديكى هرمزدشاه هرمزد بىدرنگ كسانى را به آوردن مهران ستاد فرستاد